حاصل کنفرانس ژنو چه بود ؟ عزت ملی بود یا ذلت ؟!!
حضور مؤثر را به 2 شکل میشود، دید. یکی اینکه منشأ حرکتی در جوامع شود، در مقابل حضوری که با یک تعارف دیپلماتیک بگذرد. مثلاً ما یک حضور با عنوان "گفتگوی تمدنها" داشتیم که استقبال کردند و مجمع عمومی سازمان ملل تصویب کرد و یک سال هم به این نام اعلام شد. بعد بگوییم چون پیشنهاد ما به تصویب رسید، این یک حضور مؤثر بود؟ ولی ورای قضیه این است که ما از این مسئله چه چیزی در ارتباط دولتها و ملتها به دست آوردیم؟ ثمره آن چه بود؟ جز اینکه بهعنوان گفتوگو دیکته کردند که نظام جمهوری اسلامی باید تغییر کند؟
حضور مؤثر ممکن است مخالفتهایی را هم دربرداشته باشد. امام(ره) به پاریس رفتند، در واقع هجرت کردند. یک انتخاب اولیه هم نبود. شرایط اینگونه پیش آمد که تصمیم گرفتند، به آن نقطه بروند. همانجا امریکاییها در آن کنفرانس گوادلوپ فشار آوردند. بالاخره فرانسه به مهد لیبرالیسم معروف است. خواستند امام را اخراج کنند، امام هم فرمودند هرجایی بروم، دست برنمیدارم. ولی این برای فرانسه مدعی "مهد لیبرالیسم" بسیار بد بود که تابع فشارهای امریکا بخواهد جلوی اقامت یک فردی را در کشورش بگیرد. این، یک پرسش بزرگ جلوی لیبرالیسم گذاشت. در عین حال، امام(ره) پیامش را به عالم رساند و تصویر روشن مطالبات خود و ملت بزرگ ایران را در معرض اندیشههای آزاد قرار داد. این، یک حرکت مؤثر است.
حضور احمدینژاد در اجلاس سازمان ملل در اروپا که مرکزی برای مشارکت جهانیان برای تأمین صلح و امنیت و حقوق بشر بهعنوان اصول مشترک مورد قبول جوامع با رویکرد تأمین صلح و امنیت و رفاه و توسعه هم جوامع است، همینطور است.
اجلاس هم در اروپا بود که میگویند کانون آزادی و لیبرالیسم است. موضوع نشست، ضدیت با تبعیض است. در هرجایی اختلاف باشد، در مسئله تبعیض نژادی، طبع اولیه همه انسانها موافق برخورد است.
اما در این نشست، امریکا و برخی کشورهای اروپایی اعلام کردند که شرکت نمیکنند. چرا؟
این پرسشی است که آنهایی که مبارزه با نژادپرستی را پایه میدانند و بعد هم پیگیری مسائل را از طریق مجامع بینالمللی تجویز میکنند تا سازمانیافته و نظاممند تصمیمگیری شود، باید پاسخ دهند، این پرسشی است که غرب باید به آن پاسخ دهد. سازمان ملل جایگاه همین حرفهاست.
این عدم حضور در حقیقت بهخاطر دفاع از رژیم صهیونیستی بود. چون در دوربان یک، فضا کاملاً علیه رژیم صهیونیستی بود. امروز هم، شرایط بینالمللی و افکارعمومی، کاملاً متوجه فضاحت رژیم صهیونیستی است. فضای اجلاس هم ضد صهیونیستی بود. اینها پیشاپیش یک چنین استنباطی را داشتند لذا نشست را تحریم کردند و تشکیک نمودند. خصوصاً میدانستند که دکتر احمدینژاد میخواهد حضور پیدا کند.
خب، مگر این تریبون برای گفتگو نیست، مگر برای بیان عقاید نیست. آیا هرکس هرچه میخواهد، بگوید حتماً باید در یک مدار خاصی باشد؟ این، آزاد اندیشه و گردش اطلاعات است؟ چه سنخیتی با اصول آزادی بیان دارد؟
حضور آقای احمدینژاد برای مخالفت آنها با حضور در اجلاس، یک پایه بود. چون بحث منطقی و پاسخ به پرسشهای اصولی و منطقی که احمدینژاد دارد، حتماً منجر به محکومیت آنهاست. این پرسشها را اگر بخواهند پاسخ شفاف دهند، دوگانگی را در مبانی آنها نشان میدهد و مسائلی که مقولههای فکری و اندیشهای و نظام حقوقی موجب میشود، نشان میدهد که رنگ سیاسی بر همه آنها حاکم و غالب است و جایگاه و ساحت سازمان ملل نه یک ساحت حقوقی که جایگاهی سیاسی است که تابع گرایشات قدرتها، متغیر و متنوع است؛ بنابراین، نمیتواند تأمینکننده صلح و عدالت باشد و نقص ساختار را نشان میدهد.
آقای احمدینژاد هنوز صحبتی نکرده بود که حمله کردند.
آیا اظهار و ابراز و حضور در مجامع که حق همهی کشورها است و اصلاً برای همین هم سازمان ملل تأسیس شده است، برای نماینده ایران صرفاً به جرم اینکه دارای یک تفکر و عقیدهای اصولی است، مجاز نیست. چه پاسخی دارند؟ آیا باید گزینش کرد؟ پس سازمان ملل متعلق به همه بشریت نیست؟ متعلق به طیفهای خاص، آنهم با جهتگیری حمایت از صهیونیسم است.
دبیرکل سازمان ملل میگفت که مجمع عمومی تصویب کرده است که صهیونیسم نژادپرست نیست. این در حالی است که یک خاخام سرشناس یهود که در امریکا هست و در این اجلاس هم شرکت کرده بود، صریحاً اعلان میکند که "ذات صهیونیست نژادپرستی است و من به عنوان کسی که با آئین یهود آشنا هستم و با آن تربیت شدهام و از کودکی تا امروز تمام عقاید، تفکر و مبانی یهود در دست من است، اعلام میکنم یهود از اسرائیل بیزار است و اندیشه یهود هیچ سنخیتی با اسرائیل ندارد. اینها تباین و تضاد ذاتی دارند. آقای احمدینژاد اولین کسی است که جرأت کرده این مسائل را بیان کند. صهیونیسم اندیشه نژادپرستانه منحطی است که باید تلاش کرد آئین یهود را از آن مبرا کرد."
تفکری که از آن خاخام عرض کردم، یک جریان فکری است که کم هم طرفدار ندارد. احمدینژاد هم در سخنرانیهایش در سازمان ملل و همینطور سخنرانی اخیرش، با اشاره به آئین همه انبیا و از جمله حضرت موسی(ع) سخن خود را آغاز میکند و همیشه با اشاره به ادیان توحیدی، آئین یهود را جدا از آئین صهیونیستی میخواند و امکان تعامل با ادیان الهی را چه در جامعه ما و چه در جامعه بشری تجویز میکند. ما این تساهل و تلورانس را در تعامل ادیان بسیار ارزنده میدانیم. در گفتگوی ادیان در نیویورک هم یکی از سخنرانیهای مؤثر رئیسجمهور همین بحث بود. احمدینژاد صریحاً اعلام کرده است که صهیونیسم یک حزب سیاسی است. مخالفت با یک حزب سیاسی به خاطر کارکرد و آثاری که از نظر جنایات بر وجدان بشری داشته، مورد اتفاق همه حقوقدانان است.
اینها از قبل فشار آوردند که احمدینژاد شرکت نکند، بعد برخی از آنها، به طور صریح و قاطع تحریم کردند و فشار هم آوردند که احمدینژاد صحبت نکند. بعد درست وقتی که آقای احمدینژاد از یک معیار مورد اتفاق یعنی علیه تبعیض بینالمللی صحبت میکند، بعضی از سران کشورهای اروپایی، اجلاس را ترک میکنند. پیام این چیست؟
یعنی شما با یک نظام بدون تبعیض در جهان مخالفید؟ در حد شنیدن یک حرف هم تحمل ندارید. ذات این رفتار نژادپرستانه است؛ یعنی خود را اندیشه برتر و نژاد برتر دانستن که حتی تحمل شنیدن افکار دیگران را نداشته باشند. اینها پرسشهایی است که وجود دارد.
به نظرم، اینجا نقاب از چهره غرب آنهم با این خشونت و برخوردهایی که شد، افتاد. غرب که میگویم حتی افکار عمومی خود غربیها اینگونه نیست. یعنی نظام فکری که به هرحال بر نظامهای سیاسی و حکومتیاشان سیطره انداخته است، وگرنه وجدان عمومی و مردم در خود آنجا هم فطرتاً حس میکنند که این حرفها، حرفهای مشترک آنهاست. چون بعضاً کسانی که در NGOها شرکت کردند، مسلمان نبودند. یهودیانی که آنجا بودند، از احمدینژاد به عنوان بهترین سخنران یاد کردند و سخنانش را شجاعانه، صریح و منطقی میدانستند.
مقام معظم رهبری چندین سال پیش، روز اول فروردین در مشهد فرمودند که انقلاب ما با 2 نکته محوری در عالم رشد خواهد کرد؛ یکی منطق و دیگری عدالت. رفتار عادلانه و منطق در بیان.
احمدینژاد این 2 خصلت را در همین اجلاس و در اجلاسهای قبلی داشته است. منطق در گفتگو دارد، این منطق، چارچوب قابل قبولی از نظر معیارهای گفتگوی منطقی دارد و روشن است. در عین حال، صریح و شفاف است. آنها حرف صریح و شفاف را ولو منطقی باشد، نمیخواهند بشنوند، بیشتر دنبال کتمان حقایق هستند. این را باید پردازش کرد. اصل قضیه این است.
برخی فکر میکنند احمدینژاد هزینه است، اما دقیقاً برعکس است، یعنی سرمایه ملی و انقلابی برای روشنگری است. باید یک اراده مصمم وجود داشته باشد و فردی خود را در معرض چنین حرکتی قرار دهد. من این اقدامات را جهادی میدانم. یک مجاهدت اعتقادی و یک جهاد عقیدتی، از جنس جهاد پیامبران است. پیامبران روشی دارند، ما روش پیامبران را در انقلابمان پیش گرفتیم، امام(ره) آگاهیبخشی کرد و مبارزه مسلحانه نکرد و آن را تجویز هم نکرد بلکه با این آگاهی رسانی و روشن کردن افکار عمومی، نظام فاسدی را در برابر پرسشهای منطقی، مشروع و عدالتخواهانهای که فطرت انسانها میپذیرفت، قرار داد. در مقابل این روش، آنها خشونت به کار بردند. رسوا شدند، ساقط شدند.
احمدینژاد وقتی محکم میایستد، به خاطر این است که روی ایمان حرف می زند. این دیگر یک نقش و بازی نیست، یک معامله نفعجویانه سرمایهداری نیست که مثل عدهای که اجیر شده بودند تا آن رفتار را انجام دهند، بازی داده شود. کسی که باورهای ایمانی را منطقی عرضه میکند، ایمان و توکل هم دارد. پیروز این جبهه است.
در این قضیه باید تعارض رفتار خشونتگرایانه آنها را با مطالبه مردم بسنجیم. آنجا حمایتها از آقای احمدینژاد بهطور واضح غلبه داشت. چون 4 نفر حمله کردند، میخواستند جلوی سخنرانی احمدینژاد را بگیرند.
اگر احمدینژاد سخنانش را شروع کرده بود، شاید خشونتشان معنا پیدا میکرد اما بسمالله را که گفت، اینها شروع کردند. اگر این رفتار نژادپرستانه نیست، پس چیست؟
شما با بسمالله مشکل دارید. احمدینژاد با حمد خدا، سلام بر پیامبر(ص) و دعا شروع کرد که جلسه را به هم ریختند. با این کلمات مشکل دارید یا با سخنان نگفته؟ یعنی جلوی حرف را میگیرید؟ احمدینژاد که هنوز حرفی نزده تا بگویید میخواهد علیه هولوکاست سخن بگوید؟ غرب در مقابل این پرسش چه پاسخی دارد که باید با خشونت اجازه صحبت به کسی نداد که احتمال بدهیم ممکن است در مورد هولوکاست سؤالی منطقی داشته باشد؟
این رفتار اقلیتی که چند نفر بودند، منجر شد به واکنش اکثریتی که به شدت ابراز علاقه میکردند و حتی در انتهای صحبت، عدهای کف زدند و عدهای هم تکبیر گفتند که غیرایرانی بودند. اینها نشان میداد که خشونتطلبان در اقلیت قرار دارند، چون اگر اکثریت در دست آنها بود که جلسه را به نفع خود مدیریت میکردند اما نتوانستند تحمل کنند و از صحنه خارج شدند. ما در اینجا چه بهدست میآوریم؟ آیا کیفیت جمهوری اسلامی تنزل پیدا کرد؟ امام(ره) در پیامی که در واکنش به ماجرای کشتار حجاج در سال 66 صادر کردند، فرمودند ما هرکاری میخواستیم بکنیم که ماهیت آنها را رسوا کنیم، نمیتوانستیم، اینگونه رسوا کنیم:
«خداوند بزرگ را سپاس مىگزاريم كه دشمنان ما و مخالفين سياست اسلامى ما را از كم عقلان و بيخردان قرار داده است، چرا كه خودشان هم درك نمىكنند كه حركتهاى كورشان سبب قوّت و تبليغ انقلاب ما و معرف مظلوميت ملت ما گرديده است.»
باید آثار این اتفاق را بررسی کرد. فکر میکنم با این سفرهای رئیسجمهور، عمق استراتژیک جمهوری اسلامی بیشتر شد و این یعنی انتقال پیام. آنجا خبرنگار فرانسه از رئیسجمهور پرسید شما میخواهید انقلابتان را صادر کنید؟ دکتر احمدینژاد گفت انقلاب ما صادر شده است. انقلاب ما یک تفکری است که دنبال راهی برای زندگی بهتر و عادلانهتر میگردد. این راه را انقلاب اسلامی پیش رو گذاشته است. این پیام انقلاب است. من فکر میکنم که این رخداد، فضا را باز کرد و فرصت شناختی بهتر برای انقلاب اسلامی بعد از این عمق سانسور غربی ایجاد کرد. این سانسورها مانع ابراز حقایق است. هنوز هم این حرفها درست به افکار عمومی غرب چه در امریکا و چه در اروپا نمیرسد. غرب دچار یک جمود جدید است. همان جمودی که رویه دیگر همان کاری است که در قرون وسطی گالیله را بهخاطر آن کشتند، الآن هم عدهای در امریکا و اروپا حتی تحمل حرف و منطق را ندارند.
ما یک شیطنت و خشونتی را تحمل میکنیم ولی در مقابل، باورهایمان را به گوش بخشهای مختلفی از مردم جهان میرسانیم. بالاخره از این رسانهها منتشر میشود و آنهایی که مستقیم میبینند، میتوانند در مورد آنچه که دیدند، داوری کنند. اینها هزینه نیست، بلکه مقاومت، پایداری و ایستادگی است. یک حرکت مقدس است. رئیسجمهور میتوانست یک سفر تفریحی داشته باشد یا برای استراحت برود و کاملاً هم براساس فضای جاری دیپلماتیک عمل کند و هیچ نتیجهای برای بشریت نداشته باشد و بعد اسم این شیوه سفرها را سفرهای با کیفیت و سفرهایی که جایگاه ملت ما را بالا میبرد، بگذارد. اتفاقاً برعکس سفرهای آقای احمدینژاد نه تنها جایگاه ما را، بلکه جایگاه مسلمانان و آزادگان را و حتی جایگاه آزاداندیشان را در خود غرب بالا برد. احمدینژاد برای آزادی بیان فضا ایجاد و بستر آزادی بیان را مستعد کرد. این کار او برای خود غربیها هم حق آزادی بیان را تثبیت میکند. اگر به قول آنها هزینه هم هست، شخص خود او آن را پرداخت میکند و سود آن به ملت بلکه بشریت میرسد.
به گمانم این توفیق را در 3 عامل میتوان دید؛ منطق در گفتار، عدالت در رفتار، استقامت در اعتقاد.
قدرتها به احمدینژاد توهین کردند، با ادبیاتی در شأن خودشان برخورد کردند. انسان در این موقعیت میتواند به خود اصالت دهد، افکارش را کتمان کند و از فکر، عقیده و نطق، دست بشوید. این آغاز اتفاقات خطرناک است که از یک تفکر منطقی، اصولی، صلحطلبانه، عدالتخواهانه و تعالیبخش بهخاطر خوشایند اغیار دست بردارد. این یک روش است. اما روش دیگر این است که اگر بخواهی بایستی، باید در ظاهر تحقیر شوی. احمدینژاد از تحقیر نترسید و در مقابل فشارها، توهینها و تهدیدهای آنها پس نزد. در برابر این فشارها ایستادگی کرد. مقاومت کرد اما دیوار حایل را که غرب بین منطق ملت ما و افکار عمومی ایجاد کرده بود، برداشت. به میدان آمد و میدان مین دروغ و خشونت را که امریکا و اروپا ساخته بودند، با حضور و شجاعت در بیان پاکسازی کرد. مطالبی که خیلیها در خفا میگویند این حرفها درست است ولی در علن چیز دیگر میگویند، فریاد زد. به خشونت هم متوسل نشد و مقابله به مثل هم نکرد، بلکه گفت اینها را ببخشید، اینها بیاطلاع هستند. یعنی کسی را با جهل مجازات نکرد. جور و جهل، 2 عامل ضربهزننده به بشریت است. جور که دست دستگاههای حکومتی است و جهل که با تبلیغات و رسانه و فضاهایی که در اختیار دارند، برای فکرسازی و اندیشهسازی، شبانهروز القا میکنند. آن حجاب جهل را احمدینژاد برمیدارد و وقتی جهل برداشته میشود، خود فرد هم شناخته میشود. فردی را که مظهر خشونت و حرفهای ناشایست معرفی و سعی میکردند که از آن، یک چهره خطرناک بسازند و او را منفور افکار قرار دهند. اما احمدینژاد امروز از نظر افکار عمومی یک چهره محبوب است، چون صادق، صریح و شجاع است. مردم این خصلتها را دوست دارند، خصوصاً قشری که تحت ظلم واقع شدهاند. احمدینژاد نترسید و مرعوب این فضا نشد. مجذوب این جلوههای باطل نشد و صریح، شفاف و صادقانه، به راهش مؤمن بود.
مقصران اصلی در این حادثه را هم میتوانیم دو دولت قبلی بنامیم! جوی که در این سه سال توسط دولت محترم علیه اسرائیل احیا شده است ریشه اش به امام(ره) بر میگردد.
حضرت امام در پیام قطعنامه می فرماید :
- ما تصميم داريم پرچم لا اله الا اللّه را بر قلل رفيع کرامت و بزرگوارى به اهتزاز درآوريم.
- جنگ ما جنگ عقيده است، و جغرافيا و مرز نمى شناسد.
- ما درصدد خشکانيدن ريشه هاى فاسد صهيونيزم، سرمايه دارى و کمونيزم در جهان هستيم.
- ما تصميم گرفته ايم، به لطف و عنايت خداوند بزرگ، نظامهايى را که بر اين سه پايه استوار گرديده اند نابود کنيم، و نظام اسلام رسول اللّه- صلى اللّه عليه و آله و سلم - را در جهان استکبار ترويج نماييم.
- و ما بايد در جنگ اعتقاديمان بسيج بزرگ سربازان اسلام را در جهان به راه اندازيم.
تک تک این جملات به مراتب صریح تر و کوبنده تر از جملات آقای احمدی نژاد است. حال سوال این است که در دوره ی شانزده ساله ی قبل چه شده است که این آرمان ها به فراموشی سپرده شده است؟! و جهان این نوع ادبیات را از خاطر برده است ؟! +
صفحه ی اصلی پاسخ به شبهات

